تبليغاتX
کلبه ی صفاو مهربانی








           کلبه ی صفاو مهربانی

 
درباره وبلاگ
نويسندگان
آثار تاريخي
دوستان من
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا

بهارانه


نويسنده: صمد مورخ: شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 در ساعت: 21:7
|+|

عیدتان بارک

فرا رسیدن سال ۱۳۸۷ مبارک

نوبهار است در آن کوش که خوش دل باشی

که بسی گل بدمد باز وتو در گل باشی

من نگویم که کنون باکه نشین و  چه بنوش

که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی


نويسنده: صمد مورخ: شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 در ساعت: 21:4
|+|

من که می دانم شبی عمرم به پایان  می رسد

نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد

من که می دانم که تا سر گرمبزم و مستی ام

 

مرگ ویرانگر چه بی رحم وشتابان می رسد

من که میدانم به دنیا اعتباری نیست نیست

بین مرگ آدمی قول و قراری نیست

من که می دانم  اجل ناخوانده و بیدادگر

 

 

سرزده می آید و راه فراری نیست

 

پس چرا، پس چرا عاشق نباشم


نويسنده: صمد مورخ: پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 در ساعت: 18:51
|+|

پاییز

 

تو را یافتم

زرستاخیزی سبز،میان آخرین ضجه های فصلی سرد

میان سرسبزی جنگل های وجودت

ومیان بی برگ وپری شاخه های خشکیده ی قلبم

نفس چو می کشیدم

تک برگ های باقیمانده ی شاخه های قلبم

فرو می افتاد

زیر پاهای زمان

هر لحظه می شنیدم صدای خش خششان را

اما آن صدا،صدای خش خش برگ ها نبود

صدای شکستن من بود در خود

بی هیچ فریاد

 


نويسنده: صمد مورخ: پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 در ساعت: 18:50
|+|

شکست

 

هیچ گاه با خود فکر شکست را نکردم

 

هیچگاه با خود  نگفتم روزی عشقمان می میرد

 

روزی تو با من بیگانه خواهی شد

 

ودیگر یار قدیمی نخواهی بود

 

ولی امروز ،اون روز محال را دیدم

 

روزی که عشق مرد

 

روزی که باختم، تمام زندگی را باختم

 

و تو رفتی از کنارم برای همیشه


نويسنده: صمد مورخ: پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 در ساعت: 18:45
|+|

انتظار

 

نازنین باز هم منتظری

 

هیچکس بر در این خانه نخواهد کوبید

 

کودکان فردا، خرمن کشته امروز تورا می جویند

 

خواب و خاموشی امروز تو را در نگاه تاریخ

 

در حضور فردا

 

هیچکس بر تو نخواهد بخشید

 

و نمی گوید که صبح است

 

و بهار آمده است

 

تو بهاری آری

 

خویش را باور کن

 


نويسنده: صمد مورخ: پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 در ساعت: 18:42
|+|

کلبه ی عشق

 

کلبه ی عشق

 

عشق یعنی در چشمانت خدا را یافتن

 

عشق یعنی دل به چشمان نجیبت باختن

 

عشق یعنی آسمان را در زمین جویا شدن

 

عشق یعنی اززمین تا آسمان ها تاختن

 

عشق یعنی دل به دریا های طوفانی زدن

 

عشق یعنی در هوایت لحظه ها پشت سر گذاشتن

 

عشق یعنی خانه ی غم را به فریادی بر انداختن

 

عشق یعنی کلبه ی عشقی به نامت ساختن


نويسنده: صمد مورخ: پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 در ساعت: 18:39
|+|

اما...

 

گر چه خود وامانده ایم از این راه دور و دراز

 

اما....

 

دل هامان را به جاده های غربت می سپاریم،میرویم ومی رویم

 

تا به قلب لا مکان

 

به جایی که انگشتان خدا

 

نازشان بر سرما می بارد

 

مرگ گل بوی شکفتن دارد


نويسنده: صمد مورخ: پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 در ساعت: 18:34
|+|

خواب آشفته

برهم مزن ای نازنین تصویر صاف آب را

گفتم بخوابم تا دمی زاندیشه ات فارغ شوم

لیکن تو برهم میزنی نیلوفران خواب را

کمتر به وصلم وعده ده طاقت ندارم شوق را

ریگی پریشان می کند اندیشه مرداب را

گر برقع از رو برکنی هنگام شب ای چون پری

صد پاره بینی از حسد پیراهن مهتاب را

بر نیل چشمت میزنم موسای سرگردان دل

خواهم اگر آرم به کف دردانه های ناب را


نويسنده: صمد مورخ: چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 در ساعت: 20:10
|+|

 

زندگی قطره ی آبی کنار دریاست

 

زندگی کوچ پرستوبه درگاه خداست

 

زندگی خیز بلندی است برای پرواز

 

زندگی قطره اشکی است گه راز نیاز

 


نويسنده: صمد مورخ: پنجشنبه نهم اسفند 1386 در ساعت: 22:12
|+|

آتش عشق

بس غمت در نفس باد زمان یادم کرد

 

عاقبت در گذر عشق تو فرهادم کرد

 

بغض بودم به گلو مانده و خاموش و سکون

 

آتش عشق به جانم زد و فریادم کرد


نويسنده: صمد مورخ: پنجشنبه نهم اسفند 1386 در ساعت: 22:8
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir