تبليغاتX
کلبه ی صفاو مهربانی








           کلبه ی صفاو مهربانی

 
درباره وبلاگ
نويسندگان
آثار تاريخي
دوستان من
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا

عاشقانه


نويسنده: صمد مورخ: پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 13:56
|+|

درویش

درویش بگو کلبه ی ویرانت کو

روح رفته از دل وجانت کو

از چه اینگونه زپا افتادی

که کند از تو دراین خاطره یادی

عشق های هه دنیا به دلت ویران است

دل صد پاره ی تو زچه رو این سان است

درویش بگو، بگو که آزادی چیست

آنکه غمش دلم بسوزاند کیست

درویش بگو آتش این عشق کجاست

که زمین خسته ودل مرده وافسرده چراست

زچه رو لب به سخن باز نکردی با من

درویش کنون از تو نیاید حرفی

گوش کن تا که بگویم با تو

قصه ی بی کسی وغربت را

درویش منم آنکه به صد ناز دلش را نفروخت

آنکه در تیررس دام نگه چشم به دریا ها دوخت

درویش ببین،ببین که تنها ماندم

همه ی دل های جهان را به کناری راندم

درویش ببین،ببین که درویش شدم

پشت دیوار جنون گذشته از خویش شدم

درویش بخوان،بخوان که ویران شدم

دربه دری بی کس وحیران شدم

درویش مرا کلبه ی ویران تو آباد کند

 

درویش مرا ناله ی پنهان تو یاد کند

درویش بگو،باز بگو

درویش بگو کلبه ی ویرانت کو


نويسنده: صمد مورخ: پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 13:49
|+|

آرزو

 

آرزو

ای کاش می دانستی چقدر چشمانت را گریسته ام

 

وتا کجای شب درگیسوان تو سرگردان بوده ام

 

من هر شب

 

از کوچه ی خود بیرون می زنم

 

به دنبال بک جرعه ی تو

 

تمام می خانه های شهر را می گردم

 


نويسنده: صمد مورخ: پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 13:46
|+|

چشمان زیبا

رواق معبد چشمت

بلوغ بیداریست

آه...

عزیز خفته در آتش

درون برکه ی جانم

صدای تو جاریست

 


نويسنده: صمد مورخ: پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 13:44
|+|

اشکی برای ستاره

ویک شب، یک ستاره  در شبستان نگاهم

با همه ی ناباوری ها گریه خواهد کرد

وبا خود

تا به مرز آبی روشن

حدیث خفته ی یک درد را

غمگینانه خواهم خواند

وآن شب من برای یک ستاره ،گریه خواهم کرد...


نويسنده: صمد مورخ: پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 13:39
|+|

ایرج زند

بی تو ای مطلوب(ایرج زند)

 

من،برگ برگ دفترغمگینم را

با نام تو آغاز کرده ام

تو از کدام تباری

واز کدام دیاری

که وقتی می گذری

نگاه پنجره ها خیره است بر راهت

تو مثل یاس های سرخ

-و مانند نیلوفر وحشی-

اصیل وگیرایی

چشمهایت زیباترین است

دستهایت ساقه های بی خزان

خنده های مهربانت شکفتن گل ها را ماند

وعطر خرمن گیسوانت تمام شهر را آکنده است

ای طلوع روز های خوب

وای طراوت باغ

من نام ترا

در انزوای کوهستان

با رود  بزرگ زمزمه کردم

وآنگا ه نوای من

در آسمانهای خدا پیچید

با تو خواهم زیست

وبی تو باید مرد

من بی تودردم- دریغم-تنها و خاموش-

بیهوده، بیهوده

و...ستاره ها بر من گریستند


نويسنده: صمد مورخ: پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 13:29
|+|

دوستت دارم

مرا صد بار از خود برانی

 

دوستت دارم

 

به زندان خیانت هم کشانی

دوستت دارم

چه سود از هر ورزیدن

چه حاصل از وفا کردن

مرا لایق بدانی یا ندانی

دوستت دارم


نويسنده: صمد مورخ: پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 13:24
|+|

هجران

عجب شبی است امشب

 

به رنگ سیاه گیسوی تو

 

 

عجب سکوتی دارد امشب

 

به رنگ خاموشی نگاه تو

 

وعجب طولانی ست این شب

 

به قدر هجران میان من وتو


نويسنده: صمد مورخ: جمعه دوم فروردین 1387 در ساعت: 19:42
|+|

بهارانه


نويسنده: صمد مورخ: شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 در ساعت: 21:7
|+|

عیدتان بارک

فرا رسیدن سال ۱۳۸۷ مبارک

نوبهار است در آن کوش که خوش دل باشی

که بسی گل بدمد باز وتو در گل باشی

من نگویم که کنون باکه نشین و  چه بنوش

که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی


نويسنده: صمد مورخ: شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 در ساعت: 21:4
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir